تبليغاتX
ویرگول ،

تقدیم به دوستان عزیزم به امید اینکه حق گو و حق نویس باشیم






 

               

              اراك

 

پس از معاهده فين كن اشتاين و ورود ژنرال گاردن فرانسوي ( عهد فتحعلي شاه قاجار ) به ايران مقرر مي شود كه قواي چريك مانند ايران تحت نظر افسران فرانسوي تعليمات جنگي ببينند و با وسايل جديد جنگي آشنا شوند .

از آنجا كه جوانان عراقي ( اراكي ) در نبردهاي هول انگيز رشادت هايي از خود نشان داده بودند ، فردي به نام يوسف خان گرجي كه از وابستگان و اميران پادشاهان تفليس بوده مأمور تعليم آنها مي شود و به اين نواحي مي آيد .

يوسف خان پس از ايجاد پياده نظام و سواره نظام و استقرار نظم در منطقه به فكر تأسيس يك سالخوي نظامي مي افتد تا بهتر بتواند نظاميان تازه كار را تحت فرمان و مراقبت خود داشته باشد . همين امر موجب مي شود تا اندك اندك آن سالخوي نظامي را به شهري تبديل كند كه اكنون اراك ناميده مي شود .

برخي مورخين مي گويند شهر اراك را خود شخص يوسف خان از درآمدهاي شخصي و به همراهي و كمك متعينين محل ساخته است . با آنكه يوسف خان گرجي بنيانگذار شهر سلطان آباد _ عراق عجم _ عراق _ اراك است از آنجا كه بيشتر روزگار او در جنگ هاي اطراف گذشته ، فرزندان او كه ساكن سلطان آباد بوده اند هريك سهم بسزائي در آباداني شهر داشته اند .

 

براي خواندن ادامه مطلب روي گزينه ادامه مطلب كليك كنيد ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علي ايماني | لینک ثابت | موضوع: |

 

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبارآلود و دور

يا خزاني خالي از فرياد و شور

 

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي ز امروزها ، ديروزها !

 

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مرمرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد درد

 

مي خزند آرام روي دفترم

دست هايم فارغ از افسون شعر

ياد مي آرم كه در دستان من

روزگاري شعله مي زد خون شعر

 

خاك مي خواند مرا هر دم به خويش

مي رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناكم نهند

 

بعد من ناگه به يكسو مي روند

پرده هاي تيره دنياي من

چشم هاي ناشناسي مي خزند

روي كاغذها و دفترهاي من

 

در اتاق كوچكم پا مي نهد

بعد من ، با ياد من بيگانه اي

در بر آئينه مي ماند بجاي

تار مويي ، نقش دستي ، شانه اي

 

مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش

هرچه بر جا مانده ويران مي شود

روح من چون بادبان قايقي

در افق ها دور و پنهان مي شود

 

مي شتابند از پي هم بي شكيب

روزها و هفته ها و ماه ها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره مي ماند به چشم راهها

 

ليك ديگر پيكر سرد مرا

مي فشارد خاك دامنگير خاك !

بي تو ، دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من مي پوسد آنجا زير خاك

 

بعدها نام مرا باران و باد

نرم مي شويند از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي بي نام و ننگ

 

                                                                  فروغ فرخزاد

 

نوشته شده توسط علي ايماني | لینک ثابت | موضوع: |

 

 

هنگامي كه ديگران از شما مي پرسند حالتان چطور است ؟ همواره بگوييد : عالي هستم ؛ مهم نيست كه احساس واقعي شما در آن لحظه چيست يا در زندگي شما چه مي گذرد . فقط تصميم بگيريد كه شاد و خوشبين باقي بمانيد .

مي گويند كه شما نبايد هرگز مشكلاتتان را با ديگران درميان بگذاريد زيرا ۸۰ درصد مردم اصلاً به مشكلات اهميت نمي دهند و ۲۰ درصد ديگر از اينكه اين مشكلات براي شما اهميت زيادي دارند به نوعي خوشحال مي شوند .

 

                                                                                               برايان تريسي

نوشته شده توسط علي ايماني | لینک ثابت | موضوع: |