تبليغاتX
ویرگول ، -

تقدیم به دوستان عزیزم به امید اینکه حق گو و حق نویس باشیم






 

 

              زندگی دانشجویی ، زندگی خوشبخت ها !                ( طنز )

 

یادش به خیر آن روزها ! چقدر خوشبخت بودیم . زندگی دانشجویی زندگی خوشبخت هاست . صبح ها از خانه بیرون می رفتیم تا شب . جوون های امروزی زندگی نمی کنند !

یادم می آید آن روزها کلوپ نبود تا فیلم بگیریم و ببینیم ، به ناچار می نشستیم پای ماهواره ! آن روزها هری پاتر 3 تازه آمده بود ولی من گوزن ها را ترجیح می دادم . آن روزها بهترین دوران زندگی من بود . تا پاسی از شب گذشته بیدار می ماندیم و چپق می کشیدیم . داخلش کاپیتان نمی دانم چی !! می ریختیم . آن روزها تلفن هنوز اختراع نشده بود و تنها راه ارتباط با خانواده هایمان sms بود !!

رضا دوست هم اتاقی که تا صبح با < بووووووق > اش چت می کرد ! پسوند آیدیش هم 666 بود ! البته آن روزها این اعداد مفهوم خاصی نداشت .

هرگز یادم نمی رود یک روز سر کلاس جو آوری ( در فارسی روان مختلط هم معنی شده است .) استاد مرا برد پای تابلو و چندتا سؤال سخت ریاضی از من پرسید و چون بلد نبودم بساط فلک را به پا کردند و تا می خوردم کف پاهایم را نشیمنگاه ترکه قرار دادند . آن روز دخترها خیلی به من خندیدند ولی از نظر من مشکلی نداشت . من از بچه های انده مرام بودم . تازه خوشحال هم می شدم که بر و بچ دانشگاه ، حال می کنند و بین گریه هایم ، لبخند رضایت می زدم .

همان روز بود که وقایع الاتفاقیه ( ویرگول کنونی ) را به عنوان اولین نشریه دانشجویی نوشتیم . مثل توپ در دانشگاه صدا کرد .

یادش بخیر ... یادش بخیر نمایشگاه کتاب تهران که می شد با خر و شتر و اسب راه می افتادیم به سمت تهران . معمولا ماه آخر نمایشگاه می رسیدیم . تعجب نکنید چون راه ها دور بود و مردم همه طالب کتابخوانی بودند نمایشگاه دوازده سیزده ماهی دایر بود!!!

درس هم که نمی خواندیم ! فقط دنبال گل و گشتمان بودیم . عجب روزگاری بود . یک بار یکی از اساتید ترجمه خواسته بود ، ما هم رفتیم یک ترجمه پنس کردیم به یک متن لاتین کمپلت متفاوت ! دادیم استاد . آن روزها استادها خیلی تیز نبودند ! مثلا منصور که از هم اتاقی های دیگر بود خودش متنو ترجمه کرد . هیچ وقت یادم نمی رود وسط متن تخصصی فیزیک به لغتی به معنی « نوعی گوسفند رومانیایی » برخورد کرد . هرچه هم لغت نامه رو زیرو رو کرد معنی دیگه ای پیدا نکرد ! همون رو نوشت . نمره اش هم از همه ما بهتر شد .

یا مثلا بهروز لش که حتی نمی تونست دماغشو بالا بکشه خدای تقلب محسوب می شد . حتی یادمه تربیت بدنی هم تقلب کرد ! 5 تا دراز و نشست رفت من رو وادار کرد بگم 40 تا !! هیچ کس هم بویی نبرد که به عنوان مثال این بشکه چطوری 40 تا دراز نشست رفته ! اما نه ! یکی از امتحاناش رو بی تقلب نمره گرفت که اگه حافظم یاری کنه بهداشت خانواده بود!!!

 

 

                                                                                              نویسنده : عابد حدودی

نوشته شده توسط علي ايماني | لینک ثابت | موضوع: |