در این دنیا مالک خیلی چیزها می شویم .چیزهایی که می توان خرید یا فروخت و یا حتی از دست داد . تنها زمان است که خریدنی نیست ... سال های رفته بازنمی گردند و وقتی به پایان رسیدیم اگر مالک بزرگترین گنج ها هم باشیم نمی توانیم حتی چند دقیقه زمان بخریم برای بیشتر بودن .... تنها چیزی که زمان به ما می بخشد دو تاریخ به نام خود ما ...دو تاریخ که آغاز و انجام قصه ماست ... دو تاریخ که تمام ثروت های دنیا قادر به جابجایی شان نیست. فاصله این دو تاریخ قصه ای خواهد شد به نام ما ؛ قصه ای به نام زندگی ... و اما قصه من ...
دوست دارم قصه من زیبا باشد تا هر آن کس که شنید لحظه ای لبخند بر لبش بنشیند حتی اگر سال ها از پایان قصه ام گذشته باشد .دوست تر می دارم که قصه ام کوتاه باشد اما شنیدنی ...قصه ای به سرسبزی بهار ...به پاکی زمستان...به وزن و آهنگ غزل...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت توسط علي ايماني
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد.