کتاب برایم لذت بخش ترین و عجیب ترین پدیده هستی است . بعد از مطالعه هر کتاب تا مدتی با خاطرات و حال و هوای آن زندگی می کنم .دوم راهنمایی را که تمام کرده بودم روزهای گرم و کش دار تابستان کلافه ام کرده بود که از داخل کتابهای یکی از آشنایان کتاب « علل گرایش به مادیگری» مطهری را برداشتم و شروع کردم به خواندن .با اینکه معنی بعضی از کلمه هایش را نمی فهمیدم ولی کنجکاو شدم که کل کتاب را بخوانم . دیالکتیک از کلمه هایی بود که معنی اش را نمی دانستم حتی بعدا فهمیدم که غلط تلفظش می کردم . غیر این هیوم هم خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرده بود و هنوز که هنوز است از سیطره هیوم بیرون نیامده ام . خلاصه این کتاب آغاز پرتاب من به فلسفه و شروع سرگشتگی هایم بود . از این سال به بعد کتاب های مطهری اصلی ترین خوارک های ذهنی من بود تا اینکه در سالهای دبیرستان کناب های شریعتی و سروش به آنها اضافه شد و سالهای دانشگاه زمان عبور من از هر سه بود . دوست دارم به چند مورد از کتابهایی که خاطرات خوبی با آنها دارم اشاره کنم .
دنیای سوفی ، یوستین گاردر : بعد از پرتاب شدن به دنیای فلسفه دنیای سوفی یکی از کتاب هایی است که خواندنش برایم لذت بخش و خاطره انگیز بود . گاردر در این کتاب تاریخ فلسفه و نظریات فیلسوفان را در قالبی داستانی برای نوجوانان نوشته . طی نامه ای که به دست دختر بچه داستان می رسد ، تاریخ فلسفه ، مثال ها به زبانی ساده شرح داده می شود . نکته جالب اینجاست که وقتی به بخش هیوم رسیدم سرم گیج رفت .
کویریات شریعتی : هروقت که از همه چیز خسته می شوم به مجموعه کویریات شریعتی ( کویر ، هبوط و گفت و گوهای تنهایی ) پناه می برم . شاید دلیل اصلی این باشد که شریعتی این نوشته ها را در زمان دلتنگی هایش نوشته و شخصی ترین نوشته های او است . به همین خاطر این قدر دوست داشتنی و دل نشین است .
بوف کور ، صادق هدایت : در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خود و می تراشد و وقتی من اولین بار بوف کور را خواندم مثل خوره به جان افتاد و مکانیزم ارتباط لکاته با زن اثیری و مرد خنضر پنزی عجیب درگیرم کرده بود تا اینکه داستان یک روح سیروس شمیسا را که شرح بوف کور است را خواندم .
برادران کارامازف، داستایوفسکی : تابستان یکی از سالهای دانشگاه را صرف خواندن این رمان دو جلدی کردم . رابطه سه برادر ( ایوان ، دمیتری و آلکسی ) و پدرشان روایت به محاق رفتن وجدان اخلاقی است که زندگی را سراسر اندوه و رنج می کند و به نظرم بسیار نزدیک به فضای کنونی جامعه ماست .
بیگانه ، آلبر کامو : هیچ وقت فضای سنگین و سرد رمان بیگانه و مرسو از ذهنم خارج نخواهد شد . مرسو آنقدر خنثی و سرد است که شب بعد از مرگ مادرش را با دوست دخترش بگذراند و یا در یک ظهر تابستان مغز فردی را بی دلیل نشانه بگیرد .