پریشانی، بخشی ثابت از به تو نزدیک شدن است.
به تو نزدیک میشوم پریشانی شروع میشود، از تو دور میشوم هم به نوعی پریشانی شروع میشود.
چه برزخ بی انتهایی.
من با تو، رو به روی تو نمیتوانم صحبت کنم.
من با تو در جهان صحبت میکنم.
در جهانی که میدانم تو را در خودش جا داده است.
من با هوا صحبت میکنم.
با باران.
با گنجشکان حیاط.
من با هر چیزی که در جهان باشد صحبت میکنم چون تمام اینها به نوعی با تو در ارتباطند.
تو هم هوا را تنفس میکنی.
تو هم گاهی در باران راه میروی.
تو هم گاهی گنجشکی را نگاه میکنی.
اینها راههای اتصال من به تو هستند و تحملِ برزخ را آسان‌تر میکند.
راههایی که به اندازه‌ی کل جهان، در سرتاسر دنیا پخش شده اند.
ما هیچگاه قادر نیستیم نزدیک‌تر از این باهم صحبت کنیم و من به همین راضیم.
ما به اندازه‌ی یک جهان از هم دوریم و به اندازه‌ی تمام اجزای تشکیل دهنده‌ی جهان، به هم نزدیکیم.
یک تعارضِ عمیقِ حل نشدنی.
دوست داشتن و آسیب.
و آنچه ما انتخاب کرده‌ایم، درست‌ترین تصمیمِ ممکن است.
اینکه بیشتر از دیگری خودمان را دوست بداریم.
و از دور، عشق بورزیم به بخش‌هایی تحسین برانگیز در درونِ دیگری.
و این شجاعانه ترین تصمیم زندگی‌مان بود. تصمیمی که به ما کمک کرد هشیارانه، با اندوهی جاودانه اما بیدارکننده، به سمت رابطه‌های بهتری حرکت کنیم.
به سمت رابطه‌ی بهتری ابتدا با درونمان و سپس با آدمهای دیگر.

پونه مقیمی

مبتلا بودن به تردید، رنج عمیقی‌ست.
تردید در ماندن یا رفتن.
تمام کردن یا ادامه دادن.
تردید در دل دادن یا دل کندن.
همه‌ی ما دو راهی‌های سختی را در زندگی تجربه کرده ایم و گاهی برای اینکه تصمیم نگیریم صبر کردیم تا زمان گذر کند و فکر کرده‌ایم اگر زمان بگذرد میتوانیم تصمیم بگیریم.
در ابتدای تصمیم گیری‌ها و دیدنِ دوراهی‌ها شاید گذر زمان کمکمان کند اما زیادی منتظر گذرِ زمان بودن میتواند ما را مبتلا کند. مبتلا به تردید. و این تردید آرام آرام بخشی از ما میشود. همراه تمام لحظات میشود و در کوچکترین تصمیم‌ها هم وارد میشود.
تردید ممکن است مدتی رابطه‌هایمان را کش بدهد اما اجازه نمیدهد یک رابطه‌ی صمیمانه را تجربه کنیم. با تردید در رابطه بودن اجازه نمیدهد طرف مقابل به قلب شما وارد شود و شما هم وارد قلبش نخواهید شد. و این تردید و عدم تصمیم گیری شاید کمک کند به ظاهر در کنار شخصی باشیم و رابطه‌ای داشته باشیم اما قطعا اجازه نمیدهد مهری عمیق و صمیمیتی آرام را تجربه کنیم. معمولا آدمهایی که با تردید در رابطه‌شان مانده اند نمیتوانند دل بدهند و مدام با خشم و یا افسردگی با فرد مقابل برخورد میکنند و یا در دام بازی عشق بازی و قهر گیر میکنند.
لذت عمیق حس کردن زندگی را با نشستن بر سر دوراهی از خودمان نگیریم.
زندگی هر چه که باشد خاموش خواهد شد اگر حسش نکنیم و تردید تمام حس‌های ما را تحت تاثیر قرار میدهد. رابطه‌هایی که سالهاست آسیبشان دیده میشود و شما میدانید و حتی با درمانگرتان و با نظر دیگران هم به نتیجه رسیده‌اید که آسیب‌زاست را با تردید طولانی تر نکنید. تردید شما را در برزخی بی انتها قرار میدهد نه کاملا دل میدهید و نه دل می‌کَنید. شما هستید و آدمی که قلبتان در کنارش آرام نمیگیرد.

پونه مقیمی