«نوستالژي» را شايد خيلي هايمان شنيده باشيم. همراه بودن «گذشته» آدم با «حال» آدم يا رفتن «حال» آدم به گذشته يا يك حالي به گذشته دادن به خاطر سفر به امروز يا گذشته را به حال آوردن يا ... اينها را نوستالژي مي گويند. به هر حال هر چه هست رابطه اي بين حال و گذشته است. گاهي دوستي را بعد از سالها دوري مي بينيم و او ما را به خاطرات خوب دوران مدرسه يا دانشگاه مي برد. گاهي با نگاه به يك عكس قديمي لحظه هاي خوش با هم بودن در يك تفريح چند ساعته برايمان زنده مي شود. يا گاهي فرصتي دست مي دهد تا با دوستان امروز و رفقاي ديروز دور هم بنشينيم و از گذشته بگوييم، بگوييم و بخنديم و لحظه هايي را به ياد گذشته خوشمان سپري كنيم. در اين گفت و گوهاي خودماني گاهي قطره اشكي كه از گوشه چشممان مي چكد، تمام كننده يك آه طولاني در سوگ گذشته ها است و البته گاهي هم همان قطره اشك كارش تمام كردن قهقهه هاي بلند و درازمان مي شود. هر چه باشد چه تلخ و چه شيرين، چه غم انگيز و چه دلنشين، ترجيع بند حرفهايمان هميشه يك چيز مي شود:«يادش بخير» و اگر اين يادش بخيرها براي شما زياد تكرار مي شود شما هم مثل من آدم نوستالژيكي هستيد.
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد.