داستان های سانسور شده
چند وقت پیش یه کتابی می خوندم به اسم 50 داستان کوتاه از 20 نویسندهی فرانسوی! توی هر صفحه از داستان که میخوندی هی اسم نوشابه میاومد. حالا داستانهایی که مربوط می شد به چندصد سال پیش! اونم فرانسویها که توی مصرف مشروبات سرآمد دنیا هستن رو بچه مثبت کرده بود و هی نوشابه میخوردن!
یه بخشهایی از داستانها هم اصلا نبود! یعنی یه پاراگرافی بود داشت توضیح می داد که مثلا امیلی و لیلیان دارن از خاطرات نوجوانیشون میگن؛ بحث که میرسید به اون خاطرهشون که رفتن پشت باغ و... اینجا یهو کلا خواننده به شیوهای جالب پیچونده میشد و نوشته بود که رفتن پشت باغ، مشقهای دبیرستانشون رو بنویسن!!! آخه کدوم ابلهی بعد از 30 سال یادآوری خاطرات که میکنه میگه: یادته رفتیم پشت باغ، من و تو، تنها بودیم، مشق نوشتیم؟!!
وقتی داستانی رو میخونی که در ایران منتشر شده، نباید فکر کنی فقط یک داستان میخونی. نشستی و کلمات را از زیر چشمانت رد میکنی و مجذوب ماجرا شدهای که یکهو یک کلمه یا یک پرش از صحنهای به صحنه نامربوط دیگری روند عادی خوندنت را قطع میکنه؛ خوندن کتاب منتشر شده در ایران حسنش اینه که باعث میشه ماجرای دیگری به صورت موازی با داستانی که در کتاب نوشته شده، حیات پیدا کنه. جدای از اینکه نباید به کلمات چاپ شده اعتماد کنی و بهتره از پس واژهها به کشف و شهود برسی، به خود میآیی و میبینی که خود نویسنده یا مترجم هم وارد داستان شدن.![]()
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد.