مرگ یک فرهنگ
هر دو نفری که به هم نزدیک میشوند، یک فرهنگ تازه به وجود میآید. خیلی چیزها دونفره میشود. لحن حرف زدن، شوخیها،تکه کلامها. در هر دوستی راز شیرینی وجود دارد که عیان است اما پنهان شده در همین شوخیها و تکهکلامها. دو نفری میخندیم و دیگران بهتزده نگاهمان میکنند که چه میگوییم و به چه میخندیم. کلمههای تازه به وجود میآوریم و چشمهایمان با هم حرف میزنند. مثل هم میشویم، مثل هم پشت تلفن الو میگوییم و مثل هم با بقیه احوالپرسی میکنیم. وقتی دو نفر از هم جدا میشوند، وقتی کسی میرود و دیگری را تنها میگذارد، کلمههایی هستند که نابود میشوند، شوخیهایی که فراموش میشوند و دیگر نمیشود تنها یا با دیگران به آنها خندید. وقتی کسی، دیگری را تنها میگذارد، فرهنگی از بین میرود...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت توسط علي ايماني
|
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد.